برگ ِبهار ِسبز ِ دلم زرد می شود
در انزوای خلوت و تنهایی شبم
آن آتش زبانه کشم ، سرد می شود
با پختگی بسوی بهار شکوفه ها
آسوده زلف،شانه نمیکرد می شود
آن عمق درد ... درد ِ خماری گذشت و رفت
از لحظه لحظه بودن او طرد می شود
با قصه های عشق و غزلها وداع کن
چون کودک درونی من مرد می شود
#مهدی موسوی (بیهق)